|
می خواهم از تاریکی و تنهایی خانه ای بسازم
خانه ای که هیچ نوری حتی برای لحظه ای بر آن نتابیده باشد
سیاهی دیوارهایش را با غمهایم تزیین میکنم پنجه هایی چون قفس می سازم
که زندانی تنگ و تاریک را برای به ارمغان بیاورد راهی نیست چون زندگی اینگونه است
فرار از آن بیهوده
است
sokot
ميشه ساده از تو گفت... ميشه ساده از تو گفت و ساده از تمام لحظه گذشت،بعد از اين همه گذشتنم به لحظه هاي بي نظير با تو بودنم رسيد،من اگر بي تابم،من اگر ثانيه اي درخوابم خودخواه خودت مي داني،که نفسهاي من از بهر نگاه تو و مهرت گرم است،.. پس دگر هيچ نخواه از من تنها،من بي راه بجا مانده ز رويا،که دگر هيچ نمانده است زمن،نه سري،حوصله اي و نه حتي عشقي..! عشق من با من من ساکن و بي روح نباش...
گاهی حجم دلتنگی هایم آنقدر زیاد می شود كه دنیا با تمام وسعتش برایم تنگ می شود... دلتنگم... دلتنگم... دلتنگ كسی كه گردش روزگارش به من كه رسید ازحركت ایستاد... دلتنگ كسی كه دلتنگی هایم را ندید... دلتنگ خودم... خودی كه مدتهاست گم كرده ام... دلم می خواهد نامت را صدا کنم ! کشت!!!!من تمنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی : هرگز
هرگز، هرگز پاسخی سخت و درشت و مرا غصه ی این پرسيد: به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است. تو را دوست می دارم٬نمی دانم چرا٬ شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من٬ حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد. ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام چه کسی مرا دوست می دارد؟ ای فرشته نازل شده بر چشمانم٬ ای شقایق زندگی ام٬ ای تنها ستاره آسمان قلبم٬ ای زیباترین زیباییهای محبت٬ ای بهانه شبهایم٬ ای تنها نیاز زنده بودنم٬ ای آغاز روز بودنم٬ ای نیمه ژنهان من٬ و تو ای معشوقه من٬ تو را با تمام وجود٬ دوست دارم و می پرستم.
یاددارم درغروبی سرد سرد / میگذشت ازکوچه مادوره گرد/ دادمیزد کهنه قالی میخرم / دست دوم جنس عالی میخرم / کاسه وظرف سفالی میخرم / گرنداری کوزه خالی میخرم / اشک در چشمان باباحلقه بست / عاقبت اهی کشید، بغضش شکست / اول ماه است ونان درسفره نیست/ ای خدا شکرت!!!ولی این زندگیست / بوی نان تازه هوشش برده بود/ اتفاقامادرم هم روزه بود/ خواهرم بی روسری بیرون دوید!!! گفت :اقا! سفره خالی میخرید؟؟؟
صبح امروز کسی گفت به من تو چقدر تنهایی! گفتمش در پاسخ : تو چقدر نادانی ! تن من گر تنهاست دل من با دلهاست . دوستانی دارم، همه از جنس بلور که دعایم گویند و دعاشان گویم ، یادشان در دل من، قلبشان منزل من مهربانی را اگر قسمت کنیم من یقین دارم به ما هم می رسد آدمی گر ایستد بر بام عشق، دست هایش تا خدا هم می رسد . ********* پیش خودمان بماند، فراموش نکنیم که زمان به سرعت می گذرد .
مرد جوانی ، از دانشكده فارغ التحصیل شد . ماه ها بود كه ماشین اسپرت زیبایی ، پشت شیشه های یك نمایشگاه به سختی توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو می كرد كه روزی صاحب آن ماشین شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه برای هدیه فارغ التحصیلی ، آن ماشین را برایش بخرد . یك روز به این فكر افتاد كه پدرش ، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند . در حالیكه اشك می ریخت انجیل را باز كرد و صفحات آن را ورق زد و كلید یك ماشین را پشت جلد آن پیدا كرد . برای يك بار پريدن ، هزار هزار بار فرو افتادم
هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کنيچطور انتظار داري کسي ديگهاي برات راز نگهداره هیچ انسانی دوست ندارد بمیرد، اما همه آنها دوست دارند به " بهشت " بروند... در سخاوت و کمک به دیگران همچون رودخانه باش در مهر و محبت مانند خورشید باش در کتمان خطای دیگران مثل شب باش در خشم و غضب طوری باش که انگار از دنیا رفته ای در تواضع و فرتنی مانند زمین باش در تحمل و شکیبایی مثل دریا باش و آن طور تظاهر کن که واقعاً هستی یا آن طور باش که تظاهر می کنی تا حالا شده فکر کنی اگه
عمر نوح صبر ایوب خشم بورسلی هیکل آرنولد مغز انیشتین جذبه هیتلر پول بیل گیتس و تبحر من در سر کار گذاشتن رو داشتی چی می شد ؟
|
| ||||||